تبليغاتX
جهنم سبز
جهنم سبز
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
تای من

 

 

سکوی سقوط

پایانه ی فرسوده شعور

زیر رگپاره ی اعتماد

در آن سوی تصویر بودن

هی می کِشند عقب

مرا از من

که دریابم؛

"دیر، دیر شده است"

حال نگاهت را هم که پس بگیری یا نگیری،

لا به لای این تزویر بُر می خوری و

شلوارْپاره ی عدالت می شوی و

پایت می کنند

چقدر دلم برایم تنگ می شود

در این پهنای پَرت انزوا و

زود تکه تکه!

میخ های کفشانم را افسارگسیخته می کند

نعره های چکش پوسیده ی تکرار

غافل از آن که

تنهایی را در سکوتم می کاوم،

– در این صفرْتقویم ناباوری –

مسخ آینه شوم و سربی سقوط و شکل نرسیدن،

باز هم بهانه ام مختصر است؛

پرسه نشینم و

تای تنهایی و

هجای قد کشیدن

 

 


19:19 | به قلم آرش قائمی | سقوط به این آشوب
شنبه یکم اردیبهشت 1386
نفرت (به سه دالتون)

 

 

تو را می شناسم!

چه ساده نقطه سر خط می کنی!

تزویر، گلوله، لبخند، کثافت

کدام است تابوت مغزم درگورستان جهالت تو؟

چقدر دهانت بوی منقار کرکس پیشکشم می کند و

هیچ خودباخته ام چرک لای ناخن هایت می شود!!

مگر مسلخ فراز چندم توست؟

هندسه قوانین تکه پاره ام می کند؛

مسخ، تیغ، خون

مثلث شیطان!

مرداب را پس کدامین چشمت پنهان داری؟

چراغ قرمز!!!

حال ببین که بازی با کبریت را چه دشوار بر لبانت خال کوبی می کنی

و میان انگشتانم لو می روی!

و

 

ف

ر

و

 

م ی پ ا ش ی

– از هم –

به نواخت یک اعتبار،

نفرت!

 

 


23:33 | به قلم آرش قائمی | سقوط به این آشوب